X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1382
شوخی با این ایسم های معروف البته با توجه به داشتن 2 گاو ( من زیاد اهل اینجور صحبتها نیستم &با تشکر از بابک به خاطر این مطلب):

سوسیالیم :دو گاو دارید.یکی را نگه می دارید.دیگری را به همسایهء خود می دهید.

کمونیسم : دو گاو دارید.دولت هر دوی آنها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.

فاشیسم : دو گاو دارید.شیر را به دولت می دهید.دولت آن را به شما می فروشد.

کاپیتالیسم : دو گاو دارید.هر دوی آنها را می دوشید.شیرها را بر زمین می ریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.

نازیسم : دو گاو دارید.دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد.

آنارشیسم : دو گاو دارید.گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.

سادیسم : دوگاو دارید.به هر دوی آنها تیراندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می اندازید.

آپارتاید : دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.

دولت مرفه : دو گاو دارید.آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا بنوشند.

بوروکراسی : دو گاو دارید.برای تهیهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.

سازمان ملل : دو گاو دارید.فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند.آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می کنند.نیوزلند رای ممتنع می دهد.

ایده آلیسم : دو گاو دارید.ازدواج می کنید.همسر شما آنها را می دوشد.

رئالیسم : دو گاو دارید.ازدواج می کنید.اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشید.

متحجریسم : دو گاو دارید.زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.

فمینیسم : دو گاو دارید.حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم : دو گاو نر و ماده دارید.از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی کند.

لیبرالیسم : دو گاو دارید.آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.

دموکراسی مطلق : دو گاو دارید.از همسایه ها رای می گیرید که آنها را بدوشید یا نه.

سکولاریسم : دو گاو دارید.پس به خدا نیازی نیست.



-----------------------------------------------------------------------------------------


یاد سهراب
بیست و سومین سالگرد درگذشت سهراب سپهری ، شاعر و نقاش نامدار معاصر ایران، در مزار وی در شهر "مشهد اردهال" در نزدیکی کاشان برگزار می شود.
به یاد خاطره ای افتادم از این عزیز که می خوام براتون بگم:
یه مدتی سهراب به پاریس رفته بود اونجا به دلیل مشکل مالی با دوستش تمام پولشون رو گذاشتن رو هم که نفری ۷ فرانک بود وسایل نقاشی خریدند و در پیاده رو کنار خیابان شروع به نقاشی کردند طوری که عابران زیادی محو تماشای هنر وی شدند و همون روز توانستند ۱۴۰۰ فرانک از عابران پول جمع کنند که سهراب ۷۰۰ فرانک را به خاطر ۷ فرانک شراکت دوستش به او داد .
واقعا وقتی آدم به دنیای پاک وساده و راحت این مرد هنرمند فکر می کنه بیشتر به روح لطیف و بزرگ اون پی میبره . روحش شاد.


به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد،
چینی نازک تنهایی من.


                                                         

----------------------------------------------------------------------------------------

افزودن سایت خود به گوگل
دوستان اگر می خواهید سایتتان در گوگل ثبت شود به این لینک رفته سایت خود را وارد کنید(ولی فقط ۱ بار والا کارتان خراب می شود.)
آدرس سایت:http://www.google.com/addurl.html

--------------------------------------------------------------------------------------


این گوگل آلرت رو در هات هینت معرفی کردم ولی دلم نیومد اینجا نگم. آخه راست کار بچه های وبلاگ نویسه که می خوان مطالب جمع کنند. در این سایت شما می توانید چندین مورد علاقه خودتان را ثبت کنید تا به طور زمان بندی شده نتایج جستجوهای گوگل ویا هر چیز جدید در آن رابطه به محض ثبت شدن به ایمیلتان فرستاده شود.

--------------------------------------------------------------------------------------

آ سید مصطفوی خودمون
من یه همکار دارم که هم صنف ماست و هم سن ماست و همسایه و خلاصه خیلی دیگه با ما اشتراکات داره. این آ سید مصطفوی قصه اش طولانیه،آقازاده از نوادگان بزرگان تاریخ ایران است ازهمون عزیزانی که هودر (حسین درخشان) در معرفی زهرا اشراقی میگفت من چشم امید به اینها دارم یه جوان ریز نقش با چهره معصومی که تن صدای گیرایی داره و حرکات سنجیده و بسیار پخته اش اون رو لااقل یه ۱۰سالی از سنش جلوتر انداخته ،تا اینجای مطلب که خسته کننده نبود. نه؟ ولی یه چیز مونده من علت بیان این مطلبم این بود که ایشون دیشب راضی شد یه وبلاگی بزنه و بنا به معروفیتش حرفهایی رو که داره بیان کنه.
شما هم می تونید با نشر این رسانه به کسانی که واقعاٌ با وبلاگ آشنایی ندارند با چهارتا کلمه ساده،دین مطلب رو ادا کنید.
البته به شرط اینکه چهرتا آدم پیدا کنید که بیایند و بخوانند و نظر بدهند و لینکتان کنند،خلاصه ختم کلام راهتان دراز است....به قول بیتا:هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم.
(لابد منظور بیتا این بود بعداٌ به شما نیازی نیست)

----------------------------------------------------------------------------------

 

یکی از دوستانم بابک که خدای این کتاب؛یی چینگه و
خوره طالع چینیه، کلی دیروز به خاطر این مطالبی که پابلیش کردم شاکی بود. آخه می دونید چیه، ممکنه من نتونم حق مطلب ادا کنم اونوقت این خیلی لطمه محسوب میشه ، البته در دست اقدام دارم که یک سری از ترجمه شعر های تائو ی چین که ترجمه بزرگ شاعر ایران زمین شاملو کبیر است را به صورت قطعات کوتاه لابلای یادداشتها با همکاری بابک بیاورم.در هر حال فرهنگ به شدت عظیم چین و به طور کلی زرد پوستان شرق دور چنان عمیق در روح انسان رسوخ میکنه که حتی ما ایرانیان بااین پیشینه هم در مقابل سنگینی این فرهنگ نمی تونیم استوار بمونیم. حدود ۳ یا ۴ سال پیش بود که اجلاس سران ۱+۷ در چین برگزار شد در اتاق کنفرانس چنان فرهنگ چین حکمفرما بود که بیل کلینتون،تونی بلر،ولادیمیر پوتین با لباس چینی حضور یافته بودند به این میگن بار فرهنگی ،اینقدر حرف برا گفتن داره که لباس تنه اینها هم بکنه. اینه که یه قدرتی با کشور گشائی چون فقر فرهنگی داره در جهان منفورترهم میشه ولی نگاه کردن به یکی از هزاران فستیوال مردمی چین ساعتها به آدم لذت میده،سعی من اینه که این پیشینه ۸۰۰۰ ساله را تا حدودی منتقل کنم سحر این شرق شناسی به حدی است که سهراب سپهری چندین سال سرطان خودش را با آن مهار کرد.چشم!بهرام و نازیلا ی عزیز بیشتر خواهم گفت. شاید ما هم غوطه ور شویم من که بی ئی چینگ آب هم نمی خورم.